فريد الدين العطار النيسابوري

40

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

بهترينِ خلق يارانِ من اند * اقربين يا دوستدارانِ من اند . » بهترين چون نزدِ تو باشد بتر * كى توان گفتن تو را صاحب نظر ؟ كى روادارى كه اصحابِ رسول * مردِ نا حق را كنند از جان قبول ؟ يا نشانندش به جاىِ مصطفى * بر صحابه نيست اين باطل روا اختيارِ جمله‌شان گر نيست راست * اختيارِ جمعِ قرآن پس خطاست بل‌كه هرچ اصحابِ پيغامبر كنند * حق كنند و لايقِ حق وَر كنند تا كنى معزول يك تن را ز كار * مىكنى تكذيب سى و سه هزار آن كه كار او جز به حق يك دم نكرد * تا به زانو بندِ اشتر كم نكرد او چو چندينى در آويزد به كار * حق ز حق وَر كى بَرَد ، اين ظن مدار ميل در صدّيق اگر جايز بُدى * در « اقِيلُونى » كجا هرگز بُدى در عمر گر ميل بودى ذرّه‌اى * كى پسر كُشتى به زخمِ دِرّه‌اى دايماً صدّيق مردِ راه بود * فارغ از كل ، لازم درگاه بود مال و دختر كرد و جان بر سر نثار * ظلم نكْنَد اين چنين كَس ، شرم دار ! پاك از قشرِ روايت بود او * زان كه در مغزِ درايت بود او